تبليغاتX
یاداشتهای یک مردِ نامرد
 
 

 


دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388

_ بابا واسه چی خانومه رو سوارش کردی؟
_ می خواستم بهش کمک کنم پسرم! بابات دوست داره به همه کمک کنه!
اون ماشینه رو نیگا کن!
_ پس چرا بهش گفتی عزیزم؟
_ !!!... محبت همیشه خوبه پسرم! اون درخته رو!
_ چرا پس شماره تلفن دادی بابا بهش؟
_ خوب باید بتونه زنگ بزنه ازمن تشکر کنه دیگه، نه؟! اون آقاهه رو نیگا چه جوری
راه میره!
_ پس چرا بهش گفتی اگه خانومم گوشی رو برداشت قطع کن؟
_ !!!... عزیزم بابات که دوست نداره همه در جریان نیکوکاریاش قرار بگیرن که! اگه گفتی
هزار پا چند تا پا داره؟!
_ بابا خودمونیم لپشو چرا کشیدی؟
_ ... اِ ... چیزه ... غلط کردم بابا!

 

 


نوشته شده توسط احسان در ساعت 13:48|+|

بد بخت !!

� Copyright 2003-2006, http://mardakname.blogfa.com. All rights reserved.